مهر مهران

من نمیخواهم بپندارم تو خوابی بوده ای

مهر مهران

من نمیخواهم بپندارم تو خوابی بوده ای

مهر مهران

"به نظرم ثبات شخصیت، یکی از مهم ترین خصوصیات انسانه...
خصوصیتی که می تونه جهان رو تغییر بده...!"

طبقه بندی موضوعی
بایگانی

۲۱ مطلب با موضوع «اختصاصی مهران مدیری» ثبت شده است

بابام، آدم خوش روییه. یه مدتی، وقتی دورهمی می دیدیم، اونم باهامون همراه میشد. تعریف و تمجید که در کار نبود ولی می دیدم یا می شنیدم خنده های عمیقش رو... :)

خودم کنترل رو به دست می گرفتم یا اگه نمیشد، وقتی تیتراژ میومد، هی با داداشم داد می زدیم: "صداشو زیاد کنین خبببببب!" :)))

ولی همه مدت شش، هفت ماهی که مهران مدیری و گروهش روی آنتن بودن، بابا هیچ وقت ترکش های الکی اش را کنار نذاشت. ترکش حرف ها و مسخره کردن هایی که همه مون می دونستیم راست نمیگه :))

"چیه این اصن؟ هیچ هم قشنگ نیست!"

"بابا این چیه می بینید؟! رامبد که بهتره!" :|

"بده من ببینم اون کنترلو! اصن الان اون ور اخبار داره!" :)))

"اصن این مهران مدیری خیلی آدم خبیثیه!!!" :)))))

و خب...من که دخترشم، یا حتی مامان و داداشم، خوب میفهمیدیم که اینا همه اش تظاهره! اگه نه، پس اون قهقهه ها و اون خنده های از ته دل به خاطر چی بود؟! میفهمیدم سکوتش رو...فکر کردنش رو، بعد از شنیدن حرف های مهران خان. حتی اگه به ظاهر، سرش مدام توی گوشی بود!!

سر نمایش ها که... دیگه هیچی! همه اش ضد حال! خو ما هم می دونستیم نمایش های دورهمی به اندازه سریال هایی که از مهران مدیری دیده بودیم، قشنگ نیست، ولی خب چیکار می کردیم؟! برنامه رو به خاطر استند آپ های جذاب و گفتگوهای متفاوتش می دیدیم دیگه! نمی شد که هر شب هر شب غر زد! :|

همه اش منتظر بودن این کنترلو بقاپن که کانالو عوض کنن. بعد من اصن یادم نمیاد که مثلا حتی یه بار، تیتراژ آخر دورهمی رو همه مون تا آخرش شنیده باشیم! یعنی به محض اینکه می گفت: "شبتون به خیر و خداحافظ" ضارپ می زدن یه شبکه ی دیگه! :|

با چه فلاکتی من توی اون شش ماه، دورهمی دیدم. ولی خب سختی اش هم شیرین بود و به دیدن چنین برنامه ای می ارزید واقعا!

از یه جایی به بعد، اذیتش فقط به این بود که نمی شد به تکرار برنامه دل خوش کرد. چرا؟ از ترس سانسور! :| به نظرتون مضحک و خنده دار نیست؟! مهران مدیری داره توی همین کشور واسه مردمش برنامه میسازه، حالا خط قرمز ها رو هم میدونه ها، باز سانسورش میکنن! مگه داریم؟ 0_0 خیلی تابلوئه اصن! این کارا یعنی چی؟! یعنی ملت اگه میخواستن شب برنامه رو نبینن و زودتر بخوابن، نمیتونستن! چون میدونستن دیدن تکرار برنامه فایده نداره! واقعا که! :|

الان هم اگه دیگه دورهمی نسازن، حق میدم. با این که خیلی دلم تنگ میشه ولی خب با این وضع...اگه شرایط یه کم تغییر می کرد و ایده ای رو به اجرا در می آوردن که با همه سخت گیری ها، کاری کنه برنامه جذاب باشه واسه مخاطب، چرا که نه؟! کیه که دوست نداشته باشه؟! شب های پر از لبخند و تفکر، نمایش و موسیقی، مهمان نوازی مهران مدیری، برای همه شیرین و خاطره انگیزه. و گرنه با این اذیت ها و محدودیت ها، به هر حال گاهی از کیفیت برنامه کم میشه، اون وقت نه من و شمای مخاطب رو راضی میکنه نه مهران مدیری و گروه برنامه سازش رو...

هر جا، به هر شکل، ایشالا که سالم و موفق باشه...

                                                                                               

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۱۷
سکوت :)

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۳۶
سکوت :)

فکر می کنم اینو دیده باشین! :)))

 

 

 

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۸
سکوت :)

 

 

 

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۰
سکوت :)

با ما بمان!

آنان که رفتنشان را طاقت آوردیم

"تــــــــــــو"

نبودند!

(لا ادری!)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۲۲
سکوت :)

یادم میاد توی اینستا، زیر یکی از عکس های مهران خان، کامنتی گذاشته بودن، فقط در حد چند کلمه...ولی فقط خدا میدونه که با خوندن اون چند کلمه چه حس غریبی بهم دست داد...حسی که درکش برام سخته. شاید هم ترجیح میدم مدام از ذهنم پَسش بزنم! نوشته بودن:

"میشه زنده بمونی...؟!!!

میشه خیلی زنده بمونی...؟؟؟!!!"

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۰۶
سکوت :)

نمی دونم چقدر قبول دارین ولی فکر میکنم همه ی ما تا حدود زیادی روی این مسئله توافق داریم که تاثیر گذاری این بشر بسیار زیاده؛ چه وقتی که دیالوگ میگه، چه وقتی نوع نگاهش عمیق و زیرکانه میشه، زمانی که اخم و لبخندش پر معناست و به خصوص وقتی که چند جمله ای از افکار شخصی خودش راجع به موضوعی حرف می زنه...به شکلی عجیب و حرفه ای، حتی شاید باور نکردنی، در اوج کاریزما، قدرت بیان و زبان بدن، تاثیر حرفش رو در تک تک نورون های عصبی تون تزریق میکنه!!! :)

همه ی دورانی که سریال ساخت یا برنامه سازی داشت و اجرا می کرد، مسیرش پر از موانع انسانی بود! پر از موانع فکری و فرهنگی بود. یه جورایی انگار مدام در حال مبارزه بود...با میلیون ها آدم!!! با تک تک ما...در هر قشری، در هر سنی... اون هم یه نفره! برای اثبات تفکر اصلی و اساسی؛ در هر باب... :(

کاش رادیو، تلویزیون، مردم، مسئولین، سینمای کشورم، قدر این گوهر موثر فرهنگی رو بیشتر می دونستن...

حیف نیست آخه؟! کجاست حمایت ها؟! کو روی خوش؟! چرا دیگه مجازی و واقعیت برامون فرقی نداره...در همه ی این سال ها، کنار همه محبت ها، چرا ضد حال بودیم؟! خب همین میشه که خستگی به تنش می مونه. امان از حرف و حدیث ها...قضاوت ها...چه خبره این همه سانسور؟! یعنی باور کنین مقاومتی که ما داریم در برابر بیشتر شدن سطح فرهنگ و شعورمون، یا بهتر شدن اخلاق و ارتباطاتمون، گوشی نوکیا نداره!!! :/

+ امیدوارم همیشه و در هر شرایطی روحیه اش رو حفظ کنه. سالم و امیدوار، با دل خوش، راهش رو ادامه بده...که دعای خیلی ها همراهشه... :)

                                                         

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۱۰
سکوت :)

یه وقتایی یه روزایی میاد توی ذهن آدم که مختص یه نفره!

یه وقتایی یه نفری هی میاد توی ذهن آدم که خودش به اندازه ی میلیون ها آدمه!

گاهی عشق یه نفر مرز نمی شناسه...یه نفر که مال این آب و خاکه ولی دوست داشتنش نه مرز آبی می شناسه نه خاکی...!

گاهی یه نفر یه جوری از ته دل می خنده که انگار همه ی دنیا رو با خودش می خندونه!

اصولا اون یه نفر بدون اینکه خودش بخواد، دشمنانش هم دوستش دارن    (: !

خدا نکنه انگشت به دهن، به بدخواهی روزگار خیره بشه، قلب کلی آدم میلرزه واسه نگاهش...! :(

یه نفر هست که صبح تا شبِ ذهن همه رو مال خودش کرده؛ از همون خروس خون سحر، که همه پدرها با عشق بچه هاشونو نیگا میکنن و میگن: "مربا بده بابا!" :))

بعد که میخوان تیپ بزنن جلوی آینه، یه لبخند ژکوند تحویل خودشون میدن و میگن: "خیلی هم عالی!" :))

بعد از ظهر با دیدن کارنامه ی ناپلئونی جینگیلی هاشون، دستشونو تا جلوی صورتشون میارن بالا و میگن: "به به!" :))

تا وقتی که شب میشه و با یه ذوقی از جاشون بلند میشن که یعنی: "مهمان داریم...چه مهمانی!" :))

اسم غذای جدید خانوم رو که میشنون، مثل بچه ها گردن کج میکنن و میگن: "این که الان وگفتی، این یعنی ی ی چه؟!" :))

بعد هم شور باشه یا بی نمک، مجبورن با خوشحالی بخورن، دستشونو در راستای افق حرکت بدن و بگن: "خیلی ممنونم!" :))

آخر شب هم، همون طور که دلشونو گرفتن از خنده، وسط قهقهه هاشون، به سمت همون یه نفر روی صفحه ی تلویزیون اشاره میکنن که: "چه جوری میشه این جوری میشه؟!" :)) ^_^

یه نفر هست...اسمش مهران مدیریه...رفته نشسته روی تخم چشم همه...یه جوری که کلا دوری اش احساس نمیشه...

خودش با دستای خودش، مِهرش رو حک کرده  (: ...

حالا حالاها مونده تا بیان و برن، نام مهران مدیری رو، روی گوشه ای از دل چند نسل پاک نشده ببینن...حالا حالاها مونده (: !

خدا، حافظش زیادتر... :)



+ (منتشر شده در 6/11/ 95وبلاگ طرفداری!) :)

++ بعد اعلام کردن، این متن در گروه ها منتشر شده^_^

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۵
سکوت :)

می بینم که "آه" ام دامن جشنواره رو گرفته! :))

با این بلیط فروختنشون! :))

وقتی فیلم عزیز دل یه ملت رو جا نمیدن همین میشه دیگه! :))



۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۲۶
سکوت :)